یاد معشوق
سلام دوستای گل. حال و احوالتون چطوره؟؟؟ ببخشید دیر به دیر آپ میکنیم من که درس و مشق و از این قرطی بازی ها دارم. مهدی جونمم که امسال باید کنکور بده داره درس میخونه
این نظراتم که درست بشو نیستن اگه امروز وقت کنم درستشون میکنم. شما هم نظر یادتون نره!!!!!!!!!
***********
چشم ها را شستم، جور دیگر دیدم
با همه مردم شهر گل باران چیدم
کاش بودی سهراب کاش تو میدیدی
گر تو هم میبودی خوب میخندیدی!!
خنده بر عاشق امروز که فارق فرداست
یا به گلدان شقایق که در اینجا تنهاست
خنده بر ساقی عاشق که درون قفس است
یا به گل اطلسی باغ که بی هم نفس است
چشم ها اک است شهر نااک شده
کاش تو میدیدی کاش بودی سهراب
تا ببینی باران گشته سهم مرداب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گفتی نمی خواهم تو را
گفتم تمنا میکنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا میکنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در؟؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا میکنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما میکند
گفتم که با یغما گران باری مدارا میکنم
گفتی که یوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا میکنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو رو گویم برو؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا میکنم........
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تقدیم به دلهایی که بی صدا شکستند ولی نبریدند......
شروع میکنم با یاد کسی که با آمدنش خودم را گم کردم و با رفتنش خود را شناختم. شروع میکنم با یاد کسی که تنها یاد و خاطره ام برایش کافی است، شروع میکنم با یاد کسی که تنهایی هایم را تنها نگذاشت و دلتنگی هایم را دلتنگ تر کرد. شروع میکنم با یاد کسی که تمام ذهن و وجودم به یاد اوست. کسی که تنها اشک های من برایش کافی نبودند، کسی که چشم های خیسم را ندید اما خستگی هایش را دیدم. کسی که دریای وجودم را تاریک و بی خورشید گذاشت، کسی که ساحل وجودم را بدون هیچ ردپایی در انتظار گذاشت کسی که دوست داشتن را نمی فهمید اما شکستن را خوب میفهمید. شروع میکنم به یاد کسی که جدایی را میتوانست درک کند و دوست داشتن را نه.....
اما نه، شروع دیگر بس است. خاطره، رویا، کابوس دیگر بس است. هیچ شروعی برایم باقی نگذاشت. هیچ چیز را برایم باقی نگذاشت. حتی تکه ای از امید که تنها دلخوشی ام باشد. حتی ذره ای خاطره ی خوش با تو بودن.... هیچ چیز. تو رفتی و من، با رفتنت خود را شناختم.
به پایان برسد این درد. این کابوس این خاطره.
به پایان میرسانم با یاد کسی که به پایان رسانید امید را، زندگی را، عشق را.....
به پایان می رسانم خاطرات بد، تنها خاطره ی خوب را....
به پایان می رسانم تنها برگ آخر دفتر خاطراتم را که در انتظار سیاه شدند....
به پایان می رسانم با یاد کسی که خود در همان اول به پایان رسانده بود و من نمیدانستم.....
**********
باز در کلبه ی عشق، عکس تو مرا ابری کرد
عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک مرا جاری کرد
***********
من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست،
کنج هر دیوارش دوستان بنشینند
آرام، گل بگو گل بشنو....
هر کسی میخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد
شرط وارد گشتن، شستشوی دلهاست.
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
به درش برگ گلی میکوبم
و به یادش قلم سبز بهار مینویسم:
ای دوست، خانه ی دوس ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر، خانه ی دوست کجاست؟؟؟
**********
خب بازم میایم ولی دفعه بعد مهدی باید بذاره من نمیذارم
نظر فراموش نشه هااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تا سلامی دوباره خدانگهدار


.gif)

